بلوغ فکرى
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 21:58
تقریبا... نه، دقیقا! هیچوقت از کسی سوال نکردم همهء رازهایی که از آدما تو مغزم جا گرفتن حرفایی بودن که خودشون یهو مطرح کردن با منِ بی میل به دونستن! نشسته بودم جوجه رو با چنگال میخوردم یکی اومد شروع کرد به حرف زدن، داشتم وسط یه مراسم کسلکننده چرت میزدم یکی اومد به تعریف کردن، داشتیم با هم تو اتوبان ب...
insomnia
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 1:36
همهء افسرده ها شبیه هم نیستند. افسرده های قابل ترحم و ضعیف که از کوچکترین و قابل حل ترین مسائل یه زندگی درموندن، تومنی سنار با آدمایی که از زیادی فکر کردن و درک کردن و اهمیت دادن به دنیای آدمایی جز خودشون افسرده شدن، و اونا هم با افسرده هایی که به خاطر محاصره شدن بین یک مشت عوضی بیمار شدن توفیر دارن...
سر پل ذهاب
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 1:36
پلاسکو مظلوم بود که دقمون داد و یادمون نمیره تا ابد، مجلس و حرم ترس و ناامنی و خون و انتحاری بود که یادمون نخواهد رفت اون روزا و صداها و تصویرها رو، اما زلزله اخیر تا یکی دو ماه دیگه یادتون میره اگه کُرد نباشید. من هم کُرد نیستم، اما یادم نمیره این آ
رکورد دار
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 1:36
امام ها که فکر نکنم (از شیوه عمل ها حدس زدم)؛ اما "عزاداری"ها واسه ما خیلی مهمن. پیشواز می ریم، از ظهر روز قبل، پذیرایی مفصل می کنیم، حتی تعطیل می کنیم روزاشونو که مردم با ایمان ما با خیال راحت فرصت بذارن برای اموراتش. بدرقه می کنیم به بهترین وجه تا صبح فرداش... جشن ها و ولادت ها و اینام که خداروشکر...
If I...
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 22:53
اگر پسر بودمعکاسِ جنگ میشدمیا خلبانِ هلیکوپتر امدادیا جرم شناسِ نیروی انتظامیدختر بودن بهانهء خوبی برای این نشدن ها نیست، برای حسرتِ نداشتنِ این هیجان های کُشَنده؛ اما حالا که دخترم، ترجیح میدهم زنِ عاشقی باشم که روزگارش را با تدریس های سبک میگذراند، عکاسی های رنگی و ظریف، نوشتن های از دل و... باقی ...
خان
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 11:41
آدما سنشون که بالا میره گولِ عددشونو میخورن، گولِ موهای سفیدشون، چروک های پیشونیشون؛ خیال برشون میداره که باتجربه ان، تو اون تجربه ها و سختیا پخته شدن، حتی سوختن! و می ایستند! متوقف میشن! دیگه تو آینه یه انسانِ جایزالخطا نمیبینن، دیگه بعدِ هر دعوا به
خدایا صبر بده...
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 11:41
وقتی همه تجربه هات جدیده داری زندگی میکنی، که جوونی و خیلی راه داری تا تهش. اما روزی که کسی کنار دستت نشست و یهو گفت خدایا صبر بده خدایا یه صبری بهم بده خدایا صبر... و همینطور با حال و هواش پرتِ چاهِ ویلِ گذشته ات شدی و با یه لبخندِ محو یادت اومد روز
پیکان گوجه ای
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 11:41
وقتی کهنه میشی چروک و زشت و زهوار در رفته ای. اما اگه کساییو داشته باشی که با دیدن چروکات یاد بهترین خاطراتشون بیفتن، یاد خنده ها و گریه های روزای مهم زندگیشون، رفتن ها و اومدنای زندگیشون، اون وقت تا ابدِ بودنِ تو، تو مهم ترین و عزیزترین آدم اونایی حتی اگه خیلی کهنه و زهوار در رفته باشی...
خسارت
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 11:41
بعد از تو هرکس وارد زندگیم شد جدی نبود، مهم نبود، نه که در مقایسه با تو آدمِ کم اهمیتی باشد ها! نه. تو که رهایم کردی دیگر به ماندن هیچکس اعتماد نداشتم. حتی بعد از تو رفتن هیچکس هم دردناک نبود. عذابم نداد. وقتی برای بار دوم و سوم و چهارم و پنجم و... ر
رادار
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 11:41
دوست داشتن های واقعی با یواشکی و مخفی کاری جور در نمی آیند. واقعی هایش صدا دارند. صدایی بلند و ممتد! طوری که هرکس از کنارشان رد شود بیب بیبِ عشقشان را میشنود. نه از آن تازه به رابطه رسیده های تین ایجر که اسمِ هر رابطهء از سرِ کنجکاوی و هیجانی را میگذ
دخترم...
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 16:36
به دخترم یاد میدم مهربون باشه، بخشنده باشه و به هر آدمی حداقل دوبار فرصت بده. به دخترم یاد میدم که تو آدمایی که وارد زندگیش میشن احساسات دست نخوردشونو پیدا کنه اما به اونا آسیب نزنه، به عشقشون، اعتمادشون و باوراشون آسیب نزنه، و مراقب باشه؛ چون هیچکس مثل مادر اون به بچش یاد نداده که به احساسات و باور...
سیاس روزگار
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 16:36
یه بار با یه بنده خدایی نشسته بودیم سرِ مزارِ دو تا رفیقِ "شهیدش" و داشت تعریف میکرد چه جور آدمایی بودن. پرسیدم چطور شهید شدن؟ گفت تو درگیری با اشرار! گفتم آها پس کشته شدن! به دوستم برخورد. گفت باشه ادامه نده! اما من ادامه دادم. قبر شهدای آتشنشان فقط سی قدم باهامون فاصله داشت و از اینکه بالای سر کسا...
بند تمبان
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 16:36
روزی که داشتم تایخ تولدشو تو تقویمم مینوشتم حتی راجب چطور سورپرایز کردنش هم فکر کرده بودم، ینی تا این حد مطمئن بودم که نه تنها امسال، که سال بعد و به شرط حیات حداقل تا پنج سال بعدشم کنارم هست و خیلی زشته که یادم بره تولدش چه روزیه. اما حالا هنوز به اولین تولدش هم نرسیده، او نیست! به همین راحتی زندگی...
قرعهء فال
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 16:36
آدمی که یک روز میگفت بدون تو میمیره حالا حتی سراغی ازت نمیگیره که خیالش راحت باشه خوبی لااقل. یا زنده ای حتی! کسی که روزی بهت میگفت برای با تو بودن دنیا رو زیر پا میذاره بعد از مدتی انقدر حسش متفاوت میشه که حتی سیگارشو به خاطرت زیر پا نذاره. دوستی که روزی بهت میگفت بهترینشی و بی تو چیز بزرگِ قشنگی ت...
سرما
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 23:32
چشمای سیاه کوچولوش باهام حرف میزنه، خودش سکوت محضه. چشماش التماس میکنه داد میزنه، دلم میسوزه میگم گور پدر غرور، گور پدر تمام بایدها و نبایدها، بغلش میکنم، اما نوکم میزنه و از بغلم پر میزنه و فرار میکنه... من ولی خوب میدونم که تناقض اون چشما و اون تن سرد برای چیه؛ میمونم و برای دلِ کوچولوی وحشتزده اش...
سقوط
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 2:56
باورم نمیشه اینقدر راحت از اویی که دوریش برام جهنم بود دل کندم. همونقدر که باورم نمیشه تو از چشمم افتادی و دیگه دلم برات تنگ نمیشه، و روزی که برگردی اینجا دیگه دلم نمیخواد همه روزایی که اینجایی باهات باشم و تهرانو باهم زیر پا بذاریم و از پاییز سیر شیم. بلکه فقط به یه قرار کوتاه دوستانه فکر میکنم شبی...
دم دستی دوستت دارم
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 10:30
آدمیزاد اسم هر دوستی و دوست داشتنی را عشق میگذارد. هر بار که کسی را محض سلیقه اش، تفکراتش، جمله بندی ها یا ظرافت دست هایش تحسین میکند خیال میکند عاشق شده. اما هیچکس جز زمان نمیداند که این حسِ دوست داشتن آنقدری عمیق نیست که اگر چند روزی بی خبری و فاصله بیفتد، بی مهری باشد، عشق هم سفر میکند و حتی دوست...
این یک داستان واقعیست
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 10:30
تقریبا هیچ پشیمونی و حسرت بزرگ و فراموش نشدنی ای تو زندگیم ندارم. وقتی بچه بودم و خطا میکردم خودمو سرزنش نکردم و خوشحال بودم که تجربه میکنم و درس میگیرم، و کم کم تجربه هام که به حدی رسید، دیگه بی فکر و برنامه کاری رو شروع نکردم. دیگه فقط به الان و اکنون فکر نکردم و تمرکزم رو آینده و نتیجه بوده. بناب...
یا، وقتی دوسم نداره
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 10:30
یه وقتایی آدم باید بپذیره که تو سلیقهء بعضی آدما جا نمیشه. همونطور که ممکنه چندین نفر شیفتهء استایل راه رفتنت باشن یا طرز سُر خوردن فریم عینکت رو گونه هات وقتی داری میخندی، چند نفرم ممکنه از ریخت و هیکل و صدا و سبک زندگیت خوششون نیاد. شاید چون تو سلیقه اونا خوشگل نیستی، داف نیستی، و همونقدر که از نظ...
عاااااشقم من!
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:16
خیلی از ازدواج های آنرمال خیلی بیشتر از نرمال هاش دوام آوردن و واقعی بوده عشقش انگار. مثلا چاپلین بعد چند ازدواج شکست خورده تا آخر عمر با زنی زندگی کرد که بیشتر از بیست سال ازش کوچیکتر بود. شاید خیلی از عرف و قانون های فرهنگی درست باشن، و خیلیاشم نه! اما قطعا عاقلانه ترین زندگیا رو آدمایی دارن که