The Truman Show
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
نکته فروش Selling Point یه اصطلاح تجاری به معنای جنبهای از یک محصوله که کسی رو وادار به خریدنش کنه. همین مفهوم در سینما نقش اساسی در جذب مخاطب برای یه فیلم داره. همهٔ عوامل دخیل در تصمیمگیری ما
سلام، اینجایی؟؟
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
اگه فکر کردن به اینکه من رفتم و دارم زندگیمو میکنم باعث میشه حالت خوب باشه، پس آره عزیزم، من رفتم، و دارم بی تو زندگیمو میکنم. خیلی خوبه حالم. هر لحظهٔ بیداریم بهت فکر نمیکنم. زندگیم شده عین قبل از او
The Shawshank Redemption
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
«رستگاری در شائوشنگ» فیلمی مردانهاست که زنها درش نقشی ندارن. این فیلم داستان دو گروه از آدمهاست: یک دسته اونهایی که تسلیمِ بلاشرط شرایط و موقعیت تحمیلیاند و عدهای (مثل گروهی که اندی رو اذیت می
Haksaw Ridge
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
بار اول و دوم که فیلمو تماشا میکنی، انقدر داستان گیراست، انقدر قدرت داره و سرشاره از انسانیت که نقطه ضعفها رو نمیبینی یا اگه دیدی به داستان خوب و جلوههای میدانیاش میبخشی. اما بار سوم و چهارم
من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
یه غمی هست که حسادت نیست، غبطه نیست، حسرت، نه کاملا، نه، نیست؛ غمه. و بی نهایت سنگینه. چگاله و تا بیاد حل شه، ساعت ها و بلکه روزها رفته. غمِ دیدن یه زندگی استیبل، امن، آروم، پایدار، عاشقانه، منطقی، می
گودبای پارتی
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:39
در کشوری که انسان نه تنها ارزش نداره که برای حفظ سلامت و جونش تلاش بشه، که حتی سالم یا بیمار، احترام هم نداره، آرزو و دعام اینه که یا به گنج بزرگی برسیم و پول از چشم و دماغمون بزنه بیرون، یا اولین بیماریمون سخت ترین و آخرینش باشه و هیچوقت جون دوستی و ترس از مرگ مارو مجبور نکنه خفتِ زیردست دکتر و پرس...
غلط اندر غلط
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:39
سنگینم. بارِ حضورِ آدماییو تو زندگیم تحمل میکنم که میانگین لبخندامو ۶۲ درصد کم کردن. فکرمو ۸-۷ ساعت در روز درگیر این سوالا کردن که من دوست داشتنی نیستم؟ باهوش نیستم؟ جذاب نیستم؟ حتی مهربون هم نیستم؟!
ما شنیده ها رو دیدیم
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:39
شنیدید می گن نذارید کسی زیاد تنها بمونه، عوض می شه؟ یا، کسی تا حالا به خودتون گفته «تنهاییتو کش نده، عادت می کنی، سخت گیر میشی.»؟تنهایی طولانی مدت تو رو به خودت نزدیک می کنه. خودتو بهت می شناسونه. مخصوصا قدرت ها و تواناییاتو. و وقتی بدونی نه از دست دادن هیچ چیز تو رو می کشه، و نه نداشتنشون برای مدت ...
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وانکن...
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:39
کسی کسیو سفت بچسبه، ینی عاشقانه مراقبشه. اینطور نیست؟ چشم بهش دوخته که مبادا ناراحت شه، مبادا اذیت شه، که اگه شد به دو بیاد غماشو بشوره. خوش به حالش؛ مگه نه؟! بد به حال اونی که رها شده اما. معشوق جای
چطور یادمون میره؟!
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:39
براتون پیش اومده که باباتون دیر رسیده خونه، تلفنشو جواب نداده، گوشی مادرتون خاموش بوده و بهش دسترسی نداشتید و دیر کرده، بچتون رفته جایی که نمیدونید کجاست، با آدمایی که نمیدونید کیان، و هنوز برنگشته،
به سهم خودم، من یکی از مقصرین به خاک رفتن فرهنگ و اخلاق این کشورم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:46
من دلگیر، در گپ غرولندگونهمون به کنایه بهت میگم: توقع داری وقتی گوگولی و مهربون و بی آزاری، باهات مهربون باشن و آزار نبینی؟ چه توقعا! تو دلسوزانه میگی: خوبی کن. کسی که نمیفهمه بیشعوره، با بیشعور بح
بوی سرکه، بوی عشق...
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
یه وقتی حلیم با گوشت بوقلمون بود و حاصلِ پختن تا له شدن و قوام اومدن گندمها. یه وقتی کوبیده غذای اعیونی بود و با گوشت و دمبهء درجه یک، که هرجایی هم نبود. یه وقتی توتفرنگیا نه خیلی درشت بودن نه ریز،
سرانهء گاو بودن
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
ما ترسیده ایم. باید هم بترسیم! از منتشر کردن هر متنى که روزى شاید مدرکى باشد علیه ما در دادگاه انقلاب اسلامى، از نشر هر عکسى که شاید شامل محتواى مجرمانه باشد در قانون اسلامى ایران. از داشتن وى پى ان.
نرم کننده
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
درسته که همهء از خواب بیدار شدنام با گیج و منگى شروع میشن، اما گاهى صبح ها که بیدار میشدم، حافظه ام ریست شده بود، از سنگین رنگین بودن مادر یهو جرقه اى تو مغزم میزد مبنى بر اینکه نکنه دیشب همدیگه رو نا
تعریف هاى اثر انگشتى
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
درست مثل اثر انگشت، تعریف, ها هم آدم به آدم فرق می کنن. وقتى من می گم «عشق»، دارم راجع به تجربه اى حرف می زنم که شاید تو تا آخر عمرتم مزه اش نکنى. و وقتى تو بگی «درد»، حتما به چیزى اشاره می کنى که شاید من هیچوقت بهش نزدیک هم نشم. .مدتیه به رخ نمی کشم. هیچکس شبیه من صبور نبوده؟ هیچکس مثل من عاشق نشده...
اعدامش کنید
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
خیلی وقتا طرف اصلا تو باغِ رنجوندنِ تو نبوده (کار یا حرف زشتش عمدی نبوده). سوای اینکه خیلیا به شدت از ناتوانی در انتخابِ کلمهء مناسب برای منظورهای متفاوت رنج میبرن و جمله سازیشون از اول دبستان به بع
ذهن مینیمالیسم
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
هر آدمى (حتى از فامیل) وقتى به نظرم اضافیه و فقط یه اسم تو گوشیه یا یه "دیگه چه خبر؟" تو دید و بازدیدهاى خانوادگى، تا وقتى حذفش نکنم آروم نمیشم. حذف نه از سر نفرت، به خاطر صرفه جویى در مصرف حال و حس.
سیبیلوها با موتورگازی به بهشت میروند
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
سالها پیش، یه روز حوالی ظهر، دهن جسارتو جر دادیم، دو تا دختر چادری، رفتیم تو یکی از مردونهترین کبابیهای نارمک، و وقتی آقای سیبیلوی کبابزن پرسید میبرید؟ گفتیم نه میخوریم! بعد، همونطور که مردها با
بازى برد برد
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 22:34
بیشتر ما تو ارتباطاتمون، شاید تو همه مدل ارتباطی که با آدما داریم، از مترو و تاکسی و خیابون تا خانواده، خودمحور و خودشیفتهایم. به ما در تمام سالهای تحصیل و حتی در خانواده، یاد ندادن وقتی یه بشقاب غ
همیشه و حتما من اشتباه میکنم!
-
تاریخ: 1397/3/3 ساعت: 14:17
راستش ما دخترا خیلی هم بی راه نمیریم اگه همیشه خیلی زود و اوایل یه ارتباط خیلی چیزا رو میفهمیم ولی خودمونو گول میزنیم که نه تو داری اشتباه میکنی حتما! اگه به آدما بگی که میدونی قصدشون از ایجاد ارتباط باهات چیه، که میدونی داره دروغ میگه، که میدونی داره برات نقش بازی میکنه، که میدونی و میدونی و میدونی...