چطور از رنج گذشته رها شیم؟
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 16:32
بعضیا فکر میکنن وقتی اتفاق تلخی افتاد، برای اینکه ناراحتی شدیدی که بابتش دارن ازبین بره، لازم دارن که ۱- به کلی فراموشش کن و از حافظون پاک شه؛۲- اتفاقی بیفته که اون تلخیو جبران کنه و هربار یادش افتادن
وات ایز لاو
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 23:40
عشق خودخواهانه ترین احساسه. هرگز برای معشوق نیست. جادوییه که عاشق هرچی ازش میبخشه از نیاز خودشه به بخشیدن و تمام اون محبت ها، فداکاری ها، صبوری ها، تمام عاشقی کردن ها نیاز خودشه به عاشقی کردن. فرق عشق و معامله همینجاست. در عشق هرچی محبت میبخشی، قلبت از محبت سرشارتر میشه، در معامله محبتی رو بخشیدی که...
پیک حماقت
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 23:40
بازهٔ زمانی یازده شب تا هفت صبح متعلق به غلط ترین تصمیم ها، اغراق شده ترین احساسات، فراموشی ها و یادآوری های غیرواقعی و سوگیرانه، به ضرر خود و به نفع دیگری است. دیگری ای که نیست و هر شب در این بازه زمانی خطرناک، احتمال داره که با وساطت هورمون و هیجان، برگرده.
گورخر
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 5:41
بعضیا باید تلاش کنن آدمای بهتری باشن. دوستاشونو اذیت نکنن، خانوادشونو به ستوه نیارن، حتی حیوونا رو آزار ندن. بعضیا اما، باید در محبت و بخشندگی خودشونو تعدیل کنن. جلوی قلبشونو بگیرن و به عشقشون «همیشه» اجازهٔ بروز ندن. بعضیا باید سعی کنن کمی خساست، بی تفاوتی، غرور و خودخواهی و حتی بدخواهی کسب کنن. ای...
تعارض نقش ها
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 20:36
ما نباید دو «نقش» متعارض (نقشهایی که کارکردهای همسو ندارن و شبیه نیستن) رو همزمان به عهده بگیریم و نباید هم که چنین انتظاری از کسی داشته باشیم. یه مادر اگه بخواد درست و به غایت مادری کنه، نباید و نمی
تر را فیک
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:03
تو هر ترافیکی اعم از آهنی و آدمی، دلم می خواد وایسم کنار ببینم اونی که دنبال راه فراره کجا می ره؟ لایی کشیدن و جلوی دیگران پیچیدن و هل دادن و تنه زدن و چسبیدن و... باعث می شه چقدر زمان براشون سیو شه؟ چند دقیقه زودتر می رسن؟ به کجا می رسن؟
روز بعدی...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:03
صبح خبر گرونی بنزینو خوندم. تا ظهر کم کم همه چیز «باز هم» غمگین تر شد. باز هم گرونی، باز هم خواستن و نتونستن.عصر با آدمایی که دوسشون دارم ساز زدم و عشق کردم و خندیدم. خندیدم.شب اما، غم بالا آوردم. گوش
فرزند ایران
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:33
اگه اقتصاد و فرهنگمون مثل غرب بود، اگه ۱۸ سالگی در عرف و بطن زندگیامون سن استقلال شخصیت، هویت و حساب بانکی مون بود، چند نفرمون همچنان با پدر و مادرمون زندگی میکردیم؟ تحت سلطهٔ افکار مذهبی، سنتی و عرفی، کنترل گری در هر کار و فکر، هر رابطه، سبک زندگی...چند نفرمون از اینکه تحت تسلط پدر یا مادر یا هر دو...
سادگی زیباتره (بخون راحت تره)
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:33
این روزا آدمای بیشتری هر روز به جرگهٔ والدین حیوانات خانگی می پیوندن. چون تصمیم گرفته ان که دیگه عاشق انسان ها نشن، یا لااقل بخشی بزرگتر یا برابر با اون عشقو صرف یه حیوون وفادار، مهربون، نیاز
مدرکی بر شعور یک تحصیلکرده
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:33
تحصیلات شرطِ لازمِ هیچ اتفاقی نیست. نه پیدا کردن شغل نه رشد شعور نه حتی اعتباری بر جایگاه اجتماعی. کسانی که از پشت نیمکتهای مدرسه به صندلیهای دانشکده نرفتن به حق از خودشون دفاع میکنن و مدعیان که م
دوئل
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:33
عشق و محبت، از خودگذشتگی و احترام نعمته. بخشیدنش به دیگران سعادت و گرفتنش از دیگران لیاقته. سلامت یک عمرِ آدمی به بودن یا نبودن این قلب قرمز بستگی داره. بعضیا زود میفهمنش، خیلیا تا آخر عمرشونم نه. به هر حال، لیاقته و سعادت...ما با هم فرق داریم. ینی حتی شبیه ترین ما به هم، کنار هم غریبه ایم. پس چی ما...
عقلِ عاشقی کردن
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:33
نقل مشهوری هست از میلان کوندرا با این مضمون که عشق دلیل نمیخواد و اگه برای دوست داشتن کسی دلایلی داشته باشی، مثلا محترم یا روشنفکر بودنش، اون وقت شایسته نیست اسم احساساتتو عشق بذاری، بلکه تو یه آدم
باور
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:33
آدما به ندرت اهل تفکرن و از بین اونا که اهلشن، به ندرت به تفکر و استنتاج درست میرسن. کمتر کسی میتونه زیر دو دقیقه اسم پنج تا نویسنده مورد علاقه ش یا پنج کتابی که اخیرا مطالعه کرده رو بگه. اولویت بیشتر
تلفن یا پیام؟ مسئله این است!
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 23:41
قضیه تلفنه! چند جا خوندم که کسانی هستند (شبیه من) که از صحبت تلفنی فراریان. میگن اسمش فوبیای زنگ تلفنه. من فوبیای سوسک دارم و میدونم که فوبیا یعنی وحشت، تنگی نفس، خشکی دهن، تپش قلب، افت قند خون و احت
گرد گرد یه گردو
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 23:41
من اطراف خودم سه دایره دارم که مرکزش خودمم. میدونم که هیچ چیز نباید از خودم برام جلوتر باشه و من اولین نفر زندگی خودم هستم.دایره اولی که دور خودم میکشم محدودهٔ آدماییه که خودشونو بهم ثابت کردن، و من ح
عشق من کاش ندیده بودمت
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 23:41
کاش ای کاش کنارم بودیتا ببینی که چقد دلتنگمتا ببینی که دارم به خاطرت با گذشتهٔ خودم می جنگمحتی تو تلخ ترینِ لحظه ها هیشکی اندازهٔ تو شیرین نیستحتی تو شادترینِ لحظه ها هیشکی اندازهٔ من غمگین نیست...
خاطرات مدرسه محاله یادم بیاد
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 23:41
مهر که میاد نمیدونم چرا همه تو اینستاگرام اصرار دارن از خاطرات مدرسه شون بگن. معلوم میشه حتی برای اونایی هم که ازش خاطرات تلخی تعریف میکنن روزای موندگاری بوده! من که اساسا نه روزای خوبشو یادمه نه روزا
اینستاباز
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
چند سال پیش گوشیم پوکید. نت نداشتم، و دیگه دورهٔ اساماس هم نبود. دوستام تو تلگرام پیدام نمیکردن، پیام هم نمیدادن، زنگ که اصلا. میدونستم اگه دوستایی دارم که دوستیشون باهام منوط به ارتباط رایگان و بی
رویا که رها شه، ضعیف میشه.
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
برای لحظاتی، به یمنِ خطای شیرینِ یک بنگاهدار در معیار میلیون و میلیارد، رویای ما در یک قدمی واقعی شدن ایستاد. ایستاد و هی قد کشید، بزرگ شد، رنگین کمانی از نور و رنگ دورش پیچید و دلبریها کرد. ما، خان
جوان
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
غبطه میخورم به آدمایی که برای آرزوهاشون مجبور به صبر نیستن. که حسرتهای کهنه ندارن. که فرق قیمتهای بازار ترهبار رو با مغازه نمیدونن. که تاحالا قیمتهای فروشگاهها رو قبل و بعد تخفیف حساب نکردن. که